تبلیغات

Page Up
بیست تمپ
سراب - چهار جمله
 
سراب
طبال بزن بزن که نابود شدم بر تار وجود زندگی پود شدم عمرم همه رفت و خفته در کوره مرگ آتش زده استخوان بی دود شدم
درباره وبلاگ


سلام به شما دوستان عزیزم
ممنون می شم بعد از خوندن مطالب
برام نظر بزارین

مدیر وبلاگ : huran
نویسندگان
نظرسنجی
سراب چطور بود؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : huran

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که...
افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.

گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 مرداد 1396 04:43 ب.ظ
Your style is so unique in comparison to other folks I've
read stuff from. Many thanks for posting when you have the opportunity, Guess
I'll just book mark this web site.
شنبه 5 آذر 1390 04:22 ب.ظ
زیبا بود اپممممممممممممممممممممم.
شنبه 28 آبان 1390 07:19 ب.ظ
salam huran jan
mamnoon k bazam az man yad kardi
omidvaram to ham hmisheh khosh bashi
felan bay
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر